در منزل ما شعر های جناب مشیری کمی بیشتر از سایر شاعران معاصر مطالعه میشود و همین موجب شده بنده هم هر از چند گاهی کتاب های این شاعر ارجمند رو مرور میکنم .امروز فرصتی شد تا کتاب » ریشه در خاک » را که گزیده ای از اشعار فریدون مشیری است رو در دست بگیرم .نمیدونم چرا این شعرهای اشکی در گذرگاه تاریخ و کوچه همیشه مورد علاقم بوده و دوست دارم علاوه بر سایر شعر های بسیار تامل برانگیز مشیری اونها رو هم مجددا مرور کنم .البته واقعا بی انصافیست نام دو شعر مشیری رو آوردن و برجسته کردن .لذت مطالعه این کتاب ها واقعا وصف نشدنی ست. گفتم حالا که صحبت به اینجا رسیده شما رو هم بی نصیب از این شعر یعنی «اشکی در گذرگاه تاریخ» نذارم .مطمئنا شما دوست گرامی مانوس تر از بنده با این ابیات زیبا هستید …
از همان روزی که دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزی که فرزندان آدم صدر پیغام آوران حضرت باریتعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد
آدميت مرد!
ازهمان روزی که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود! گرچه آدم زنده بود
بعد دنيا, هی پر از آدم شد و اين آسياب گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دريغ,آدميت برنگشت!
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی ,پاکی ,مروت, ابلهی است
صحبت از موسی و عيسی و محمد نا بجاست
قرن ، قرن » موسی چومبه » هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای! جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت ,مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است






کمی تلخه
خیلی خوب بود ممنون
عالی بود ممنون
salam
ghashang bood
فوق العاده بود…
ممنون از وب قشنگتون…
با تشکر
salam
khobin
harchi gashtam jaei vase tamas ba shoma nadidam inja cm gozashtam
amozeshe worlperess ro didam o dan kardam o khondam man mikham wordpress farsi besazam ama jaye weblog nemibinam mishe rahnamei konin ke onja ye blog besazam
montazere pasokhe shoma hastam
mamnun
با سلام
با اینکه از شعر زیاد سررشته ندارم اما چند بیتی که نوشتم همه گفتن کارات شبیه مشیری هست این شد که دنبالش رفتم و بیشتر کاراشو مطالعه کردم و از بین کاراش (( دوستی )) مورد علاقه منه و همیشه رو دیوار اتاق جلو چشممه .
دوستی
دل من دير زمانی است كه می پندارد :
« دوستی » نيز گلی است ؛
مثل نيلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظريفی دارد .
بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد
جان اين ساقه نازك را
– دانسته-
بيازارد !
در زمينی كه ضمير من و توست ،
از نخستين ديدار ،
هر سخن ، هر رفتار ،
دانه هايی است كه می افشانيم .
برگ و باری است كه می رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است
گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،
زندگی را به دلانگيزترين چهره بيارايد .
آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،
كه تمنای وجودت همه او باشد و بس .
بینيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .
زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .
در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،
عطر جانپرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز
دانه ها را بايد از نو كاشت .
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان
خرج می بايد كرد .
رنج می بايد برد .
دوست می بايد داشت !
با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد
با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند
دست يكديگر را
بفشاريم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از ياری ، غمخواری
بسپاريم به هم
بسراييم به آواز بلند :
- شادی روی تو !
ای ديده به ديدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ،
عطر افشان
گلباران باد .
زیبایی شعرهای فریدون به خصوص این دو شعری که ذکر کردید به دلیل بی زمان بودن اونهاست.
بسیار ممنون .
اما اشعار دیگه ایشون هم بسار قابل تامل هستند مثل:
از خدا صدا نمی رسد
امیر کبیر
مصدق
مرگ
و…