سلام . اینجا از تمامی دوستان عزیز خواهش میکنم پس از خواندن این پست بلاگ , زیبا ترین بیت و یا شعری که از حافظ بر ذهنشون نقش بسته رو بنویسن تا همگی استفاده ببریم .
نامش “محمد” است و لقبش شمس الدين. اين نام و نشان زندگي جسماني اوست. حافظ عارف معارف الهي و حافظ قران است. دانشمندي است بزرگ و حکيمي دانا، شاعري توانا، ابرمردي سترگ از بي همدمي مينالد و ميگويد:
سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي
دل ز تنهايي بجان آمد خدا را همدمي
اشعارش سوز و گداز است، کلامش راز و نياز
طراز پيرهن زرکشم مبين چون شمع
که سوزهاست نهاني درون پيرهنم
غزليات حافظ زبده ندارد، همه شيرين است و دلکش و مليح است و روحنواز.
نواي حافظ ملکوتي است.کلامش کلام دل و بيانش بيان احساسي عميق و عارفانه.
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود
حافظ به طرز انديشه و شعر و کلام و عرفانش اعتقاد دارد و خوش ميسرايد:
صبحدم از عرش مي آمد خروشی، عقل گفت
قدسيان گویی که شعر حافظ ازبر ميکنند
براي دوستداران شعر شيواي حافظ غزلياتي انتخاب شده تا در هر حال از آن اشعار عرفاني که سراسر ذوق است و شوق و عرفان و حکمت و آيه و حديث بهره مند شوند چنانکه خود فرموده:
صبحخيزي و سلامت طلبي چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
با خواندن غزلي از حافظ ميتوان لحظاتي از زندگي پردردسر مادي به عالم آرامش بخش معنوي سير کنند و به آسايش رواني نزديکتر رسند.
در آسمان چه عجب گر بگفته حافظ
سرود زهره برقص آورد مسيحا را
منبع : http://www.ziba.net
—————————
امروز بعد از ظهر مدتی با کتاب حافظ شیرین گفتار مشغول شده بودم و بعد از مدت ها دستی بر سر و روی کتاب کشیدم و مطالعه ای داشتم . بعد از نیم ساعتی تصمیم گرفتم با چند عکس از این کتاب دوستان وبساز رو هم بی نصیب نذارم و این بود که مجموعه زیر آماده شد . امیدوارم هنگام مشاهده آنها حس شاعرانه داشته باشید !
همان طور که در ابتدا به آن اشاره کردم یکی از بهتریم دور هم بودن های وبلاگی بیان بیتی زیبا از این شاعر بلند آوازه و هدیه آن به یکدیگره . اگر کسی رو در وردپرس میشناسید که میخواهید بیتی رو به ایشون هدیه کنید این بهترین فرصته . نظاره گر کامنت های دوستان عزیز هستم .
اگر دوستان دیگرمون رو هم دعوت بفرمائید که گلی دیگر رو به این مفحل افزودید . ممنون . امیر حسین….
Hafez is every Iranian’s great poet. Everyone reads him and believes that Hafez has talked to him/her directly. Every Iranian lives with Hafez and heeds his advice. A poet whose poetry never ages, and for seven hundred years has provided lovers and those in need of advice a poetic way of expression. I live with Hafez .I have a small collection of twelve Hafez books .Share your favorite Hafez poetry, or, if you feel like it, please open a Faal for us. I have already made my wish and I’m waiting to hear from you. Best Regards….
من به سهم خودم این شعر زیبا رو به اضافه تصاویری از دیوان شمس الدین محمد حافظ شیرازی , قرار میدم :
در خرابات مغان نور خدا میبینم
|
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
|
|
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
|
خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
|
|
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
|
فکر دور است همانا که خطا میبینم
|
|
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
|
این همه از نظر لطف شما میبینم
|
|
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
|
با که گویم که در این پرده چهها میبینم
|
|
کس ندیدهست ز مشک ختن و نافه چین
|
آن چه من هر سحر از باد صبا میبینم
|
|
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
|
که من او را ز محبان شما میبینم
|
برای بارگذاری سریع تر خواهش میکنم ادامه تصاویر رو در فلیکر ببینید . تقدیم به تمام دوستان عزیز.










من یه بیت دیگه تو نظرم بود ولی بیتی که roaros گفت واقعا حرف نداره!
اگر رفيق شفيقی درست پيمان باش
حريف خانه و گرمابه و گلستان باش
شکنج زلف پريشان به دست باد مده
مگو که خاطر عشاق گو پريشان باش
گرت هواست که با خضر همنشين باشی
نهان ز چشم سکندر چو آب حيوان باش
زبور عشق نوازی نه کار هر مرغيست
بيا و نوگل اين بلبل غزل خوان باش
طريق خدمت و آيين بندگی کردن
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش
دگر به صيد حرم تيغ برمکش زنهار
و از آن که با دل ما کردهای پشيمان باش
تو شمع انجمنی يک زبان و يک دل شو
خيال و کوشش پروانه بين و خندان باش
کمال دلبری و حسن در نظربازيست
به شيوه نظر از نادران دوران باش
خموش حافظ و از جور يار ناله مکن
تو را که گفت که در روی خوب حيران باش
درود بر شما
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که بازآید به کنعان غم مخور.
)
————–
answer:
والا زیباترین بیت رو که نمیشه انتخاب کرد٬ من همینی که الان اومد توی ذهنم رو مینویسم:
گفت آن یار کزو گشت سر ِ دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
شراب و عیش نهان چیست کار بیبنیاد –زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد
گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن–که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد
ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ–از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش — ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد
که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند — که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد
ز حسرت لب شیرین هنوز میبینم — که لاله میدمد از خون دیده فرهاد
مگر که لاله بدانست بیوفایی دهر — که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد
بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم — مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد
نمیدهند اجازت مرا به سیر و سفر — نسیم باد مصلا و آب رکن آباد
قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ — که بستهاند بر ابریشم طرب دل شاد
ممنون از دعوتتون . انتخاب سخت بود اما این فال من بود . خدانگهدار
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی – خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
مرسی بابت دعوت، ولی خوب این بالا وبلاگمه دیگر نمیتوانم بگویم شعر باحالتری سراغ دارم، میشه همین
زیباترین بیت ، البته انتخابش سخته ولی این اومد به ذهنم:
می خورد خون جگر مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم؟
راستی من elmoro در توییتر هستم و به دعوتی که کردی لبیک گفتم
امیر جان موضوع خوبی بود . این هم فال امروز من .تقدیم به شما و سایرین :
صنما با غم عشق تو چه تدبیز کنم–تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم ..
دل دیوانه از آن شذ که نصیحت شنود–مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم ..
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات–در یکی نامه محال است که تحریر کتم ..
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود– کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم ..
آن زمان کرزوی دیدن جانم باشد — در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم ..
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد — دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم ..
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگویی — من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم ..
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ – چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم ..
راستی عکاسات معرکه بود . مرسی
سلام امیر حسین .
موضوع زیبایی رو مطرح کردی . رباعی رو به همه تقدیم میکنم .
نی قصهی آن شمع چگل بتوان گفت نی حال دل سوخته دل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت