امروز در حال مطالعه اخبار بودم که خبری در عصر ایران با عنوان “جوون خوب کاری کردی !!” توجهم رو جلب کرد . وقتی به محتوای خبر مراجعه کردم دیدم که ماجرا مربوط به فروش اختراع یک جوان اصفهانی به یک شرکت انگلیسی به مبلغ 200 میلیون تومان بود !! در متن خبر جایزه اهدایی مسئولین مربوطه به این مخترع جوان ” یک سکه تمام بهار آزادی ” و لوح تقدیر قید شده بود . از انجایی که شخصا در مراکز تحقیقاتی معتبری بودم و از نزدیک با این درد آشنا هستم اینه که حرفی نمیزنم چون همگان بر این موضوع و درد آشنا هستند . امیدوارم در سالی که منتسب به نوآوری است به بودجه تحقیقات بطور اصولی و نه بصورت برنامه ریزی نشده و بی حساب و کتاب , اهمیت بیشتری داده شود که زمینه شکوفایی علمی و ابداعات در پژوهشه . به شخصه معتقدم اهمیت به نسل جوان ایرانی (که به جد در برابر هم سن وسال های امریکایی و… ظرفیت فکری و پژوهشی بالایی دارند ) و زمینه سازی برای شکوفایی تفکرات انان تنها راه حفظ ارزشها و پیشرفت کشوره .البته دلسوزان این کشور بزرگ همیشه وجود دارند و همیشه از جان برای تحقق این موضوع قدم بر میدارند اما ایا دیگر سودجویان و یا غافلان از این ماجرا ,مانع ظهور موفقیت حاصله از تلاش انها را نخواهند بود؟
متن خبر برای دسترسی سریعتر شما :
جوان مخترع اصفهانی که طرح ابداعی خود را به یک شرکت انگلیسی فروخت، نه اولین کسی است که حاصل تراوشات فکری و علمی خود را در اختیار خارجی ها می گذارد و نه آخرین آنها محسوب خواهد شد.
او، توانسته بود طرح هواپیمای بدون سرنشین با سوخت تولید شده از کودهای گیاهای را ابداع نماید و مسوولان علم پرورمان نیز برای قدردانی ، یک سکه بهارآزادی (البته تمام بهار!) و یک لوح تقدیر به او دادند!
طرح این جوان ایرانی، پس از شرکت در جشنواره هانداک آلمان، مورد توجه یک شرکت انگلیسی قرار گرفت و در نهایت، این شرکت موفق شد با پرداخت 200 میلیون تومان، طرح را از آن خود کند و جالب اینکه شرکت انگلیسی فرمول خریداری شده را یک هفته پس از انجام معامله، برای سوخت هواپیماهای مسافربری به کار گرفته و بدین ترتیب سود مستمر میلیاردی را برای خود تضمین کرده است.
“تراژدی نخبگان” در ایران، مستندی است که همچنان ادامه دارد و هیچ دورنمای قابل توجهی نیز برای بهبود این وضعیت اسفناک مشاهده نمی شود.
هم اکنون سالهاست که در کشور ما، مسابقات بزرگ علمی برگزار می شود. از کنکور دانشگاه ها تا المپیادهای علمی و جشنواره خوارزمی و رقابت های ربات ها و …
وجه مشترک همه این رویدادهای علمی نیز این است که در نهایت نخبه ترین دختران و پسران ایرانی مشخص می شوند ، سپس مراسمی برگزار می شود و جوایزی به دارندگان رتبه های برتر، مخترعان، مکتشفان و مبتکران جوان داده می شود و …. و دیگر منتظر مرحله بعدی در این سوی مرز نباشید: اینک نوبت خارجی هاست که با جیب های پر، بر سر سفره آماده بنشینند و طرح ها و اختراعاتی که توسط جوانان ایرانی و با امکانات ایرانی به ثمر نشسته اند را با خود ببرند.
انگار همه بخش های علمی و آموزشی ایران بسیج شده اند تا با برگزاری رقابت های گوناگون برترین های کشور را به خارجی ها معرفی کنند و وظیفه خود را تمام شده انگارند!
مروری بر اخبار علمی رسانه های داخلی بیندازید، تقریبا هیچ هفته ای نیست که خبری از یک اختراع یا دستاورد علمی که تماما توسط ایرانی ها و مخصوصا جوانان عرضه شده است، منتشر نشود ولی در عمل هیچ استفاده ای از این ابداعات و اختراعات در کشور نمی شود و یا اگر می شود”النادر کالعدم”
مثل ما، مثل باغبانی است که عمری تلاش می کند تا درختی به بار آید ولی پس از آنکه میوه ها رسید، آنها را نمی چیند و سرانجام میوه ها یا توسط رهگذران خورده می شوند یا بر زمین می ریزند و می پوسند و باغبان نیز از گرسنگی سنگ بر شکم می بندد.
در فقدان یک سازوکار عملیاتی، نخبگان ایرانی، یا در گذر زمان، اندک اندک به استعدادهای هرز شده تبدیل می شوند و خودشان می مانند و لوح های تقدیری که بر درودیوار اتاقشان آویزان است. یا آنکه راهی خارج می شوند تا دیگران را از دانش و نوآوری های خود بهره مند سازند و یا اگر در کشور هم می مانند، ثمره تحقیقاتشان را به خارجی ها می فروشند تا آنچه عاید می شود را به زخم زندگی شان بزنند و گذران روزگار کنند.
بیایید تصور کنیم که اگر این جوان مخترع ایرانی می خواست پیشنهاد انگلیسی ها را رد کند و آن را در کشور خود عملیاتی نماید.
در چنان صورتی، او باید سالها از این اداره به آن وزارتخانه، از سازمان محیط زیست تا وزارت صنایع، از سازمان استاندارد تا هواپیمایی کشوری، از پتروشیمی تا وزارت کشاورزی و هزار جای مربوط و نامربوط دیگر می رفت و احیانا ناگزیر می شد “دم خیلی ها را هم ببیند” و دهها و صدها نفر را توجیه کند و در نهایت هم به خانه اول برگردد زیرا در این کشور، به سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند: “هواپیماهایمان با همین سوخت فسیلی می پرند، چه نیازی هست به سوخت گیاهی و اصلا چه معنایی دارد سودی به این بزرگی به جیب یک جوان برود؟!”
پس همان بهتر که طرح خود را به انگلیسی ها فروخت تا ، لذت اجرای طرح اش را در سطح بین المللی بچشد و هم حق الزحمه ای دریافت کند تا بتواند به تحقیقاتش ادامه دهد والا اگر دل به آن سکه و لوح خوش می داشت ، پول حاصل از فروش سکه اش ، حتی کفاف کرایه تاکسی هایش را هم نمی داد ، در مسیری که باید برای اجرای طرح اش در ایران می پیمود!
جالب اینجاست که همین مسوولانی که در داخل طرح او را نادیده گرفتند ، در آینده ، با شرکت انگلیسی وارد مذاکره خواهند شد تا بلکه بتوانند با پرداخت مبالغ میلیاردی ، سوخت تولید شده با فرمول این جوان ایرانی را خریداری کنند و به داخل کشور بیاورند!
نظیر این ماجرا ، بارها و بارها تکرار شده است ولی گویا مسوولان ، تصمیمی برای بیدار شدن و حمایت واقعی (و نه حمایت های مشمئز کننده شعاری) از نخبگان ایرانی ندارند.
یتیمی و بی سرپناهی نخبگان ایرانی کی به سر می آید؟!








خيلي خوب مي نويسي , حتما ادامه بده , من وبلاگ نویسی رو رها کردم و الان پشیمونم .
آیا شما طرح ایشان را دیده اید ؟ تا چقدر به صحت آن آگاه هستید ؟ لطفا اول مطمئن شوید سپس اظهار نظر فرمایید .ایشان اصلا طرح نداشتند (از همسایگان طراح)
————-
answer: وقتی خبر به این مهمی رو رد میکنید از 2 حال خارج نیست :
1. یا فردی هستید که هر چی از بالا بهتون بگنو قبول دارید و حقایقو نمیبینید .
2. یا میبینید ولی میخواهید برای حفظ ذهنیات خود اونا رو ندیده بگیرید .
به اینها دقت کنید :
3. مثل اینکه شما خبر ندارید در کشور برای خبرگزاری ها قانون انتشار خبر واقعی وجود داره . نمونش همین فارس که 3 روز به خاطر تولید خبر غیر واقعی توقیف شد !
4. بنده خودم محقق بودم و تمامی مسیر هایی رو که نویسنده این مقاله فرمودن رو طی کردم و از ناکارامدی رسیدگی به طرح های جوانان این مرز و بوم از نزدیک آشنا بودم . بد نیست سری به سوابق بنده در خارج از ایران و ایران بزنید .با دیدگان خودم 10 ها نمونه اونا رو دیدم .نمونه اخریش دانشگاه اصفهان بود که پس از کسب رتبه 3 جهان در ربوکاپ بهشون 1 سکه دادند ! و تمام !! 1 ماه بعد 80 درصد تیم در کالیفرنیا و کانادا بودند . برای همیشه !!
5. اگر خبر مشکل داره به جای شبهه انگیزی منابع صحیح رو معرفی کنید .مثل بنده که اصل خبر رو عینا نقل کردم .اصل آزادی بیان میگه من مجازم نظر بدم و ذکر منبع کنم . شما هم همین کارو کنید . اینطوری به عقل خواننده ارزش قائلید که کدام مطلب صحیح تره ! نه که توصیه به سانسور واقعیت کنید
6.چرا بی نام و نشان پیام میذارید ؟