
1 – براي همديگر وقت صرف ميكنيم.
2 – به همه ميگويم كه دوستش دارم.
3 – براي قدرداني از محبتهايش، نامة عاشقانهاي برايش مينويسم.
4 – در جمع از او تعريف ميكنم.
5 – وقتي غمگين است سعي ميكنم ناراحتياش را بفهمم و او را درك كنم.
6 – هميشه در اتفاقات خوب و مهم زندگي او را سهيم ميكنم قبل از اين كه ديگران چيزي بدانند.
7 – در همه مراحل زندگي باهم برنامه ريزي ميكنيم.
8 – همواره مراقبش هستم و به نيازهايش توجه خاصي نشان ميدهم.
9 – آرامش را در همه حال حفظ ميكنم.
10 – باورهايم را نسبت به او همواره حفظ ميكنم.
11 – پس از به پايان رسيدن روزهاي پرتحرك، شبها همه چيز را برايش تعريف ميكنم.
12 – اولين كسي هستم كه تولدش را تبريك ميگويم.
13 – به كارهايي كه برايم انجام ميدهد توجه ميكنم و قدردان محبتهاي او هستم.
14 – ازدواجمان را از موهبتهاي الهي ميدانم.
15 – براي سلامتياش صدقه ميدهم.
16 – در يك مكان يادداشتي محبتآميز برايش پنهان ميكنم و او را راهنمايي ميكنم تا پيدايش كند.
17 – در همه لحظات زندگي با گذشت رفتار ميكنم.
18 – سعي ميكنم كه هميشه سرزنده و شوخ طبع باشم.
19 – كارهايي كه نشان دهندة محبتم نسبت به اوست برايش انجام ميدهم.
20 – هرگاه از او خيلي عصباني هستم به نكات مثبتش هم فكر ميكنم.
21 – اگر احساس كنم از وسايل شخصياش چيزي كم دارد ولي خودش نميخرد، حتماً برايش تهيه ميكنم.
22 – همه هدايايي را كه به من داده است، از صميم قلب دوست دارم.
23 – هميشه دل آرام يكديگر هستيم
24 - وقتی همسرتون (خانم) ناراحت هستن و رفتن نشستند در گوشه تنهایی خود , بلافاصله به سراغش برید.ازش بپرسید: چی شده , چرا ناراحتی عزیزم؟بگید : حرف بزن , بگو , من گوش میدم … چون همسرتون دوست داره همه رو برای تنها ستون زندگیش تعریف کنه .
و وقتی شوهرتون چنین حسی داره ؛ مدتی تنهاش بزارید . اما بی سرو صدا مواظبش باشید از دور.همین که حس کردین وقتش رسیده که برین کنارش با یک سینی چای و شیرینی برید توی اتاقش و اروم ازش درباره علت کم حوصلگی سوال کنید .مواظب باشید سوال پیچش نکنید !!









[...] 24 پیشنهاد موثر برای داشتن يك زندگي عاشقانه ! [...]
جالبه ،ممنون
عشق را امتحان كن!
اين يك ماجراي واقعي است:
سالها پيش ‘ در كشور آلمان ‘ زن و شوهري زندگي مي كردند.آنها هيچ گاه صاحب فرزندي نمي شدند.
يك روز كه براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ‘ ببر كوچكي در جنگل ‘ نظر آنها را به خود جلب كرد.
مرد معتقد بود : نبايد به آن بچه ببر نزديك شد.
به نظر او ببرمادر جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت.پس اگر احساس خطر مي كرد به هر دوي آنها حمله مي كرد و صدمه مي زد.
اما زن انگار هيچ يك از جملات همسرش را نمي شنيد ‘ خيلي سريع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زير پالتوي خود به آغوش كشيد ‘ دست همسرش را گرفت و گفت :
عجله كن!ما بايد همين الآن سوار اتوموبيلمان شويم و از اينجا برويم.
آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به اين ترتيب ببر كوچك ‘ عضوي از ا عضاي اين خانواده ي كوچك شد و آن دو با يك دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي كردند.
سالها از پي هم گذشت و ببر كوچك در سايه ي مراقبت و محبت هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به ببر بالغي شده بود كه با آن خانواده بسيار مانوس بود.
در گذر ايام ‘ مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهي پس از اين اتفاق ‘ دعوتنامه ي كاري براي يك ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسيد.
زن ‘ با همه دلبستگي بي اندازه اي كه به ببري داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ‘ ناچار شده بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگي اش دور شود.
پس تصميم گرفت : ببر را براي اين مدت به باغ وحش بسپارد.در اين مورد با مسوولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزينه هاي شش ماهه ‘ ببر را با يك دنيا دلتنگي به باغ وحش سپرد و كارتي از مسوولان باغ وحش دريافت كرد تا هر زمان كه مايل بود ‘ بدون ممانعت و بدون اخذ بليت به ديدار ببرش بيايد.
دوري از ببر’ برايش بسيار دشوار بود.
روزهاي آخر قبل از مسافرت ‘ مرتب به ديدار ببرش مي رفت و ساعت ها كنارش مي ماند و از دلتنگي اش با ببر حرف مي زد.
سر انجام زمان سفر فرا رسيد و زن با يك دنيا غم دوري ‘ با ببرش وداع كرد.
بعد از شش ماه كه ماموريت به پايان رسيد ‘ وقتي زن ‘ بي تاب و بي قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ‘ در حالي كه از شوق ديدن ببرش فرياد مي زد :
عزيزم ‘ عشق من ‘ من بر گشتم ‘ اين شش ماه دلم برايت يك ذره شده بود ‘ چقدر دوريت سخت بود ‘ اما حالا من برگشتم ‘ و در حين ابراز اين جملات مهر آميز ‘ به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز كرد و ببر را با يك دنيا عشق و محبت و احساس در آغوش كشيد.
ناگهان ‘ صداي فريادهاي نگهبان قفس ‘ فضا را پر كرد:
نه ‘ بيا بيرون ‘ بيا بيرون : اين ببر تو نيست.ببر تو بعد از اينكه اينجا رو ترك كردي ‘ بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد.اين يك ببر وحشي گرسنه است.
اما ديگر براي هر تذكري دير شده بود.ببر وحشي با همه عظمت و خوي درندگي ‘ ميان آغوش پر محبت زن ‘ مثل يك بچه گربه ‘ رام و آرام بود.
اگرچه ‘ ببر مفهوم كلمات مهر آميزي را كه زن به زبان آلماني ادا كرده بود ‘ نمي فهميد ‘ اما محبت و عشق چيزي نبود كه براي دركش نياز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصي باشد.چرا كه عشق آنقدر عميق است كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالي است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود.
براي هديه كردن محبت ‘ يك دل ساده و صميمي كافي است ‘ تا ازدريچه ي يك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هديه كند.
محبت آنقدر نافذ است كه تمام فصل سرماي ياس و نا اميدي را در چشم بر هم زدني بهار كند.
عشق يكي از زيباترين معجزه هاي خلقت است كه هر جا رد پا و اثري از آن به جا مانده تفاوتي درخشان و ستودني ‘ چشم گير است.
محبت همان جادوي بي نظيري است كه روح تشنه و سر گردان بشر را سيراب مي كند و لذتي در عشق ورزيدن هست كه در طلب آن نيست.
بيا بي قيد و شرط عشق ببخشيم تا از انعكاسش ‘ كل زندگيمان نور باران و لحظه لحظه ي عمر ‘ شيرين و ارزشمند گردد.
در كورترين گره ها ‘ تاريك ترين نقطه ها ‘ مسدود ترين راه ها ‘ عشق بي نظير ترين معجزه ي راه گشاست.
مهم نيست دشوارترين مساله ي پيش روي تو چيست ‘ ماجراي فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترين قفل ها با كليد عشق و محبت گشودني است.
پس : معجزه ي عشق را امتحان كن !
Boro Baabaaaa 4Ta Kalamaroo Be Hazrate Abolfal Keshoondan
Khanom bahal
Narahati Khoob Nayaaa !
Age Din Nadari Bash Azad Mard Na Ba 1Kalame Bekoni Bazaroo Gand !!!!
On Kalameye Pishnehadooo Chand Bar dg Bekhoon !!!! Ghashng Bere To Maghzeet !!!!
VAsam Kheili Jaleb Bood Aghaye Weblog Neviss !!
Kheili Mamnoonam Az Postet Mofide Hatman Toye Zendegie Mojaradiam Inaroo Mishe Estefade Kard !!!
Faghat Begaam Bahso Bikhial Shid Akharesh Be Pochi Miresiddd !
Chon Hich Kodom Az Harfa Mantegh Nadasht !
Valiiii Hanooz To Kafaaam =)) Ke 1Jomke Asheghane Be Din Che Rabti Dare !!:-j
Az Harfat Maloome Ke Kamelan Dari Tafre Miri
Omidvaram Hamishe To Zendegit Movafaagh Bashiiiiiiii !!!!!
Dar Panahe Hagh !!!!
————————–
answer: با سلام .دوست عزيز ممنون از نظر موافقتون .
نكته خوبي رو اشاره فرموديد و اون اينكه افراد دين گريز با دلايل غير منطقي خود كه بر گرفته از مبارزه با درون خودآگاه شون است ميخواهند از هر موضوعي بر عليه دين استفاده كنند .
و نكته ديگر اينكه دين اسلام با توجه به اينكه به همه امور زندگي پرداخته كاملا متناسب با احساسات و نياز هاي بشري طراحي شده و اينه كه دينداران واقعي و دور از خرافات مذهبي هميشه عواطف بالايي دارند و در خانواده احساسات عجيبي بر انان حاكمه . مگر برخي موضوعات كه عقل هم اونا رو رد ميكنه را با ابزار دين ارائه كنند كه بحثش كلا مردوده .
به هر حال صحبت در اين زمينه زياده و اميدوارم كه هميشه يه خانواده موفق داشته باشيد .با تلاش خودتون و بهره گيري از توصيه هاي ديني
در جواب پست اخیر خانم پانتآ درباره “خشک مغزان ” نه این پیست خودم اینو میذارم .خوانندگان محترم میتونن برن و وبلاگ خانم رو بخونن و این جواب برای اون پست میباشد :
سلامی دوباره . از انجایی که یکی از تفریحات سالم گشت و گذار در وبلاگ های سرگرم کنندس باز امدم ببینم چه خبرا… لحن حرفم رو بر میگردوونم به روال عادی خودم .(به خاطر بازدیدکننده محترم اقای باقر نه وبلاگ نویس !)
اول از همه باقر جان تشریف بیارید در بلاگ من همه چیز اونجا موجوده راهنماییتون میکنم . خودتون ببینید نه من حرفی میزنم نه چیز دیگه ای .بببینیم کی میاد و تحریک میکنه و هر چی دلش میخواد میبنده به نگارنده و بعد اون فردو واکنش دهنده و توهین کننده میدونه . و اما بعد …..
1. موضوع اصلی مطلب چیه ؟ جواب : خشک مغزی در افراد (مبحثی جدی در جوامع)
ریشه طنز شدن من کجاس ؟ جواب :
در 10 گزینه این موضوع رو باز میکنم :
1.هدف رفتن دین و نه جامعه . البته دین مد نظر این خانم خیلی خیلی محدوده .بازم این خانم دارند با تفکرات و تجربیات خودشون دین رو بررسی میکنند . نمیدونم کجا چنین بررسی انجام میشه ؟ اگر من مسلمان , مسیحی , یهودی و … دین رو با رفتارم خراب کنم ایا دین زیر سوال میره ؟ چرا ما دید تجربی خود رو معیار ارزیابی قرار میدیم ؟ایا این نشانه ای از محدودیت فکری و یا عدم شناخت نیست ؟ این خانم وقتی میگن شما اگر مطلبی درباره زناشویی مینویسید چند سال از زندگیتون گذشته ؟ ایا نمیخواد بگه من میخوام زندگی شخصیمو به دیگران دیکته کنم ؟ در حالی که در زندگی پیچیدگی هایی وجود داره که اگر من زندگیم بهترین زندگی جهان بود باز هم نمیشد اونو به دیگران بصورت ریز توصیه کرد و باید با بیان کلی خواننده رو راهنمایی نمود .جزئیات در زندگی شخص بسیار وابسته به زندگی خود افراده و نباید وارد این شد .
2. .توهین مستقیم (هیچ محققی و مناظره کننده ای در بحث توهین نمیکنه .طبیعیه هر انسانی اگر به مخاطب توهین کنه مخاطب میتونه بسته به فکر خودش تصمیم بگیره توهین کنه و یا با لبخندی بگذره (
- نکته : توهین رو در پست های این خانم به یک عقیده چطور تصور میکنید ؟ خوب من مثال میارم :
“کف به دهن مياره و مثل يک سگ هار به جون شما ميفته”
“مثل بز شما رو بر و بر نگاه ميکنه”
“خشکمغز مثل يک صفحهء گرامافون که خش افتاده”
“چماقداران”
“خشک مغز اصولاً اهل تفکر نيست، اهل ايمانه،”
حالا یک سوال : با این توهین ها به مخاطب (هر چند اون مخاطب مقصر باشه (منظورم خشک مغزه ) ایا این خانم خشک مغزی خود رو که معیار هاش رو خوندین در پستش و من نمونه هاش رو آوردم , اثبات نمیکنه ؟؟؟؟
3. عدم تمرکز فکری این خانم تا حدی است که با جملات خود رفتار خودش رو زیر سوال میبرد.مثلا ایشون پست میدن درباره نصحیت نکردن و اونو یه بیماری میدونن و بعدش در پست بعدی میگن من خودم هم که اینو نقد میکنم نصحیت میکنم چاره ای نیست.یعنی این بلاگنویس حتی در نظریه شخصی خودش هم ثبات رای نداره اون براش حتی در مورد خودش ایده ال گراییه و غیر قابل انجام . (توصیه به کاری که خود فرد قادر به انجامش نیست ! عجب تفکری!!!)
4. عدم ذکر دلایل مورد قبول هر دو طرف مورد بررسی و قضاوت بر اساس تنها فکر و ذهنیت خود (که کاملا گرایش به سمت مشخص ضد دینی داره , یعنی قضاوت یکجانبه و از پیش تعیین شده ) . به عبارتی قادر به بررسی دلایل مخاطب نیست و فقط تجربیات خود و دانسته های خود رو معیار حرفاش میدونه .در حالی که بحث صحیح علاوه بر نظرات و برداشت ها باید وباید دید وسیع درباره تفکر مخاطب بحث (در عین احترام ) داشت . این خانم فقط داره به این فکر میکنه که چطور دیگران رو زیر سوال ببره (در قالب موضوع اجتماعی و غیر مستقیم وارد میشه و حمله میکنن به قشر خاصی از جهانیان )
5. بزرگ بینی در خود و کوچک بینی دیگران (ایشون از سنشون گرفته تا مطالعات فرهنگی و .. و… و… بالاتر از مخاطبین خصوصا بنده هستند) بد نیست بدونید اولین بار این خانم به بلاگ من امد و از همان ابتدا با اشاره زیاد به کم سن بودن من نسبت به خودش سعی در بیان بزرگی خودش داشته . یعنی من اگر سنم کمتر از اون باشه پس من کمتر خوندم دیدم و مطالعه داشتم !!)
6. ایشون منابع فقهی و دینی اسلام و سایر ادیان صاحب کتاب رو نمیشناسن (تاکنون که منبعی ذکر نکردند ) ولی بسیار با اعتماد بنفس خودشون رو مسلط به موضوع میدونند. به عبارتی اصلا مشخص نیست با مطالعه کدام مکاتب (حداقل غیر دینی ) چنین نظریاتی رو میدن !
7. ایشون در حمله کردن به دین از ابزار غیر مستقیم استفاده میکنند .اول میان از در جامعه شناسی وارد میشن و بلافاصله لای حرفها دین رو زیر سوال مبرند و بلافاصله دوباره به موضوع میپردازند . اینجا رو ببینید :
“البته به شرط اينکه توسط مراجع اعتقاديش ممنوع نشده ” قبلش رو خودتون بخونید داره پدیده رو بررسی میکنه بلافاصله در جمله ای اشاره نه به دین بلگه مذهب شیعه میکنه و باز بر میگرده موضوع جامعه شناسی خودش رو ادامه میده .اینها نگات ظریف مد نظر این خانم است.
یا در جایی دیگه اینچنین میگه:
متأسفانه فرهنگ شيعی و تقليدی و مذهبی و روابط مريد و مرادی حاکم بر فرهنگمون ما رو عادت داده که به ارزش دانستهها و تجارب خودمون کمتر واقف باشيم و بهشون کمتر بها بديم و حرفی رو که آمرانه و از موضع بالاتر و با اتوريته ادا ميشه قبول داشته باشيم و حتی کورکورانه دنبال کنيم، بدون اينکه به فکر تخمين صلاحيت مرشد و ناصح باشيم
8.این خانم فکر میکنه تمام انسانهایی که اعتقادی هستند دینی هم هستند (محدودیت اندیشه رو ببینید ) اعتقاد به مکتب ها صرفا هیچ ربطی به دین نداره . مکاتب مختلف دینی و غیر دینی داریم اما دید این خانم فقط اینه هر کسی معتقد باشه دینیه !!نمونه ها :
“البته به شرط اينکه توسط مراجع اعتقاديش ممنوع نشده باشند.”
“از زوايا و پيشينهء مکتب اعتقادی و ايدئولوژی خودش هم چندان چيزی بارش نيست،”
9. خشک مغزی رو که اصلا ربطی به دین نداره رو مومن میدونند . به عبارتی افراد غیر دینی اصلا توشون خشک مغر پیدا نمیشه اینو ببینید :
( یکی دانستن تمامی انسان های دین دار چه انها که نقطه ضعف شخصی دارند و چه انها که کاملا رفتار و کردار صحیح داشتن !!! و نوشتن ان به حساب دین و اساس اون .چه تحلیلی!!))
“خشک مغز اصولاً اهل تفکر نيست، اهل ايمانه،” !! خیلی بخواهم طرف خانم رو بگیرم که البته خدا نکنه میشه این
10 . این خانم منظورش از بحث اینه فرد رو تغییر بده در حالی که متفکرین هدف اصلیشون از بحث قبولوندن نیست بلکه یادگیری و گسترش محدوده فکریه که البته نتیجش میتونه غلبه فکر خاصی هم باشه . این به نظر من نوعی خشک مغزیه .چطور ؟ چون فقط داره به این فکر میکنه که نظر دیگری رو تغییر بده !! . و کسی که با این پیش ذهنیت بحث میکنه در حقیقت حرف های طرف مقابلشو اصلا نمی شنوه هدفش کوچکه اما بزرگان این رشته همیشه اهداف ریشه ای رو دنبال میکنند .هدفش کوچکه اما بزرگان این رشته همیشه اهداف ریشه ای رو دنبال میکنند
دوست عزیز برخورد طنز حاضر من با این خانم به این خاطر هستش که اون در حقیقت از موضوع مهمی مثل افراد خشکه مذهب استفاده میکنه تا دین رو زیر سوال ببره.ساده ترین جمله رو گفتم .عمل فردی و خصوصیات فردی و یه مبحث اجتماعی رو اختصاص میده به یک موضوع ریشه ای.(هدف اصلی واولیه این خانم اینه ) موضوع خیلی سادس ولی این خانم داره حسابی پیچیده میکنه .
اینکه یک کتاب را معرفی میکنید و بعد میگید تمام نوشته هاش غلطه . چندی قبل میگید نباید پند و اندرز کرد و تمام دعوای شما با من سر همین موضوع بوده اما در نهایت خودتان سریعا تغییر موضع داده به بحث میپردازید نشان دهنده اینه که حتی اون چیزی که سرش توهین به من رو شروع کردید خودتون رعایت نمیکنید !
این خانم حتی مطالب یک کتاب فلسفی رو قبول نداره و اونو رد میکنه و استنباط شخصیش بر اساس تجربه های زندگی شخصیشو ملاک پند و اندرز جدید خود میدونه.
خانم مینو چقدر زیبا و فصیح اشاره نمودند .به نظر منم این خانم قادر به تحلیل این موضوع بصورت منطقی نیست .چرا ؟ من این رو اگر بخوام با دیدگاه خودشون بررسی کنم میتونم بگم این شمایید که خشک مغزید و دارید با نهایت قدرت و با تمام خصوصیاتی که خودتون تشریح کردید در نمایش خشک مغزان (ظاهرا خشک مغزان فرضی خود ) به دیگران می پرید !
دوست گرامی . ببینید وقتی مخاطبی در جامعه و مبحث شناخت کمی داشته باشه (به هیچ عنوان الان کسی مد نظرم نیست پانتآ سوئ استفاده نکنه صرفا یک مخاطب عادی که در اینترنت بسیارند رو مد نظرمه) در معرض خطر انحراف توسط وبلاگنویسانی مثل این بلاگ قرار میگیره.چرا من این بلاگنویس رو خطاب قرار میدم دلیلش بر میگرده به رفتار منفیه خانم . حتی در دفاع از عقیدش ثبات رای نداره (عقیده تا وقتی محترمه که توهین نکنه و بحث کنه حتی به پست ترین چیز چه برسه در حوزه وسیع دین).دلیل طنز شدن جملات من همینه .من فکر میکردم این خانم داره جدا موضوع رو بررسی میکنه .بعدا فهمیدم که نه , موضوع خالی کردن درون از عقده های بی جواب شخصیه و اصلا نیازی نیست بحث کنیم.
نظر قبلی این خانم : نظر:
نظر:
خوندن چنين مطلبی تنها در صورتی ميتونه مفيد و تأثيرگزار باشه که بشه اون رو به شخص نويسنده ربط داد. منظورم اينه که از دو حال خارج نيست: يا خودتون اين مطلب رو نوشتهايد، که در اين صورت برای خواننده نياز هست که بدونه خودتون تا چه حد در زندگی زناشويی تجربه داريد و اگر متأهليد، آيا خودتون اين توصيهها رو به کار ميبريد و در زندگی زناشويی موفق هستيد يا نه. اگر تنها نقل قول يا ترجمه است، نياز به ذکر منبع داره و اونوقت بايد رفت سراغ مؤلف اصلی و اعتبار حرفهای اون رو تخمين زد. در وبلاگ شما با مطالب ديگهای دربارهء روابط انسانی مواجه شدم که در اغلب موارد ذکر
منابع فراموش شده. عکسها همه اسم وبلاگ شما رو روی خودشون دارند اما مسلماً اکثر اونها رو خودتون نگرفتهايد. اين نکات به درجهء باورپذيری و جدی گرفتن حرفهای شما لطمه ميزنه.
در مورد اين نوشتهء خاص، به عنوان کسی که خودش متأهله و به خاطر فاصلهء سنی با شما تجربهء بيشتری در زمينهء مسائل زناشويی داره، اينقدر ميتونم بگم که فهرست شما پر از کلیگويی و يکسان فرض کردن اشخاص و روابطه. به عنوان مثال: همه به خدا و نذر و نياز ايمان ندارن که ازدواجشون (اگر اصلاً ازدواج کرده باشند!) رو موهبت الهی بدونن و برای استحکام روابط زناشويی دست به دامان صدقه و سفرهء حضرت عباس پهن کردن بشن. اگر هم نکتهء مثبتی در توصيههای شما وجود داشته باشه، چنين بديهياتی به زحمت ميتونه کمک بزرگی برای حل کردن مشکلات زناشويی يا جلوگيری از بروز اونها باشه.
جملهای مثل «باورهايم را نسبت به او همواره حفظ میكنم» کاملاً بیمعنيه. مثلاً اگر من در ابتدای زندگی مشترک باور داشتم که شوهرم مرد صادقيه و بعد خلافش به من ثابت شد، طبق توصيهء شما به عقل سليم پشت پا بزنم و باورم رو نسبت به يک امر نادرست حفظ کنم؟!
جملهء «سعی میكنم كه هميشه سرزنده و شوخ طبع باشم» در يک زندگی مشترک که هر دو طرف مرتب با هم سر و کار دارند قابل عمل نيست. اگر هم باشه، پنهان کردن عواطف واقعی و نقش بازی کردن و در نشون دادن عواطف واقعی خود صادق نبودن برای رابطه و سلامت روانی خود شخص هر دو مضره. همين مسئله هم دربارهء جملهء «همه هدايايی را كه به من داده است، از صميم قلب دوست دارم» صدق ميکنه. اگر تنها ميگفتيد «بابت هدايای نامناسب توی ذوق همسرت نزن» باز يک حرفی، اما شما نه تنها توصيه ميکنيد که خوانندههاتون نامناسب بودن هديه رو اصلاً به روی مبارکشون نيارند، بلکه اصرار داريد که حتی به
خودشون دروغ بگن! اين ميدونيد يعنی چی؟ مجسم کنيد که يک نفر سالها به همسرش هدايای زشت و ناجالبی ميده. هر بار هم همسر به زحمت لبخند ميزنه و سعی ميکنه طبق توصيهء شما هديهء ناشيانه انتخاب شده رو دوست داشته باشه. اين روال هرگز تغيير نميکنه و اون شخص هرگز نخواهد فهميد که به جای خوشحال کردن همسرش، داره هر بار بيشتر باعث ناراحتيش ميشه. آرامشی که ظاهراً برقراره، تنها بر پايهء دروغ استوار شده و خودش ميتونه منشأ درگيريها و دلگيريهای خيلی بزرگتر باشه! چه اشکالی داره که آدم سعی کنه آروم و با احتياط به همسرش حالی کنه که اين هديه مناسب نيست و توجهش رو به ايدههايی
خواستنيتر و جالبتر برای انتخاب هدايا جلب بکنه؟
عذر ميخوام که پيامم طولانی شد. اما من به طور کلی به اينجور نسخه پيچيدنها و توصيهها و پند و اندرزها حساسيت دارم
شما باز بدون در نظر گرفتن شرايط مخاطب به پند و اندرزهای ناخواستهای که من از شما طلب نکردهام ادامه ميدين. بعد از سيزده سال زندگی مشترک با همسرم نميتونم حرف يک آدم غريبه رو قبول کنم که ميگه زندگی زناشوييم چون بر پايهء اعتقادات مذهبی بنا نشده خطرآفرينه! چطور به خودتون اجازه ميدين که به اين راحتی برای ديگران تعيين تکليف کنين، اون هم با اين لحن؟ عجب اعتماد به نفس بالايی داريد! اين تماميتخواهی و اظهار نظر با تحکم و حق به جانبی کامل رو فوقش ميتونم به حساب سن و سالتون بگذارم، وگرنه پايهء منطقی و عقلی نداره.
حضرت عباس هم ارزونی خودتون. هرگز مال من نبوده و نخواهد بود.
در جواب به ماه بايد بگم که مثال شما باز از پيشفرضهای نادرست و تفاوت ريشهای ديدگاهها خبر ميده. شما از خودکشی به عنوان امری که تحت همهء شرايط گناه شمرده ميشه صحبت ميکنيد. چنين مثالی برای کسی که به گناه و عقوبت و آخرت معتقد نيست نميتونه چندان متقاعدکننده باشه. خودکشی برای يک بيمار رو به احتضار که از درد و عذاب رنج ميبره ميتونه مثبت باشه. هيتلر هم خودکشی کرد، اما کسی اعتراض نکرد و برای همه قابل هضم بود. خودکشی سالوادور آلنده به معنی تبديلش به يک اسطوره و قهرمان ملی بود… دهها و صدها نمونه و مثال هست برای اينکه خودکشی يک انتخاب شخصی و قابل درک، هرچند که
در اغلب موارد قابل اجتنابه. مسئله همينه که شما به اخلاقيات ابدی و تغييرناپذير معتقديد، درست مثل نويسندهء اين وبلاگ، و برای همين ادامهء بحث نه با شما و نه با نويسنده ميتونه برای طرفين نتيجهء مثبتی داشته باشه.
————————————————
حالا بررسی بیشتر : (البته به روش این خانم نه روش خودم )
هر کس تو وبلاگ خصوصی خودش عقایدشو میذاره . من در اینجا خودم رو بزرگترین صاحب نظر میدونم .چون اسم بلاگم رو گذاشتم “بلاگ شخصی امیر حسین ” .
نه عقاید جهانی رو
جوابها خیلی تو هین امیز و حالت لجبازی گرفت دیگه کامنت نبود
چرا نباید مسائلی رو که عصاره ای از افکار من در مطالعه ها و سایر عناوین و دیدنی هاس رو به اشتراک بزارم ؟ چیزی که شما اسمش رو میذارید پند های طلب نکرده !!!
عجیب هم نیست
چون شما بزرگترید و نمیتونید طاقت بیارید یکی نصحیتتون کنه (که البته اینجا اصلا کسی کسی رو نصیحت نکرد جز شما )
شکی نیست که شما غرض ورزی دارین .
به جای اثبات نظر خودتون از اشتباهات تایپی و تابلوی نوشته ایراد میگیرد .
توهین,و یا “حقا که مسلمانيد” “حضرت عباس هم ارزونی خودتون. هرگز مال من نبوده و نخواهد بود.” .نیازی نیست توضیح بدم . حضرت عباس تشبیه به پست ترین چیز شده که در حد ارزونی شدن هست … وصله کردن حرف من به عنوان کسی که کاملا آشنا به امور دینی هم (حداقل در تعداد امامان ) هست زیر سوال بردن قدرت بیانتونه . بجای این دلیلی علمی و اثبات شده بیارید .
درباره خطر افرینی ” با یقین میگم در خانواده ای که روابط شوهرتون با زنان دیگه به عنوان دوست دختر و پسر عادیه , من نمیتونم اسمی به نام زندگی در فرهنگ ایرانی روش بذارم . شما باید یا بگین ایرانی هستین یا المانی . یک تکه از اینجا یا اونجا خواننده روو به گمراهی میکشونه .اگر زندگی شما خطر افرین نبوده براتون میتونید خودتونو خوش شانس بدونین . (کمی دیدم غرض ورزانس اینجا همانند خودتون)
درباره سالوادور من یک فیلم مستند و یک کتاب مطالعه کردم بنام “دریای درون ” که مربوط به “bardem” است . که مشابهت موضوعی وجود داشت و بعدا بیشتر موضوع رو تشریح میکنم .(در پستی درباره این مرد توضیح میدم ) .محلی که منو به این سمت کشوند تشبه جمله شما “تبديلش به يک اسطوره و قهرمان ملی بود” به محتوای اون داستان بود که خبرنگار ازش سوالی پرسید و اون اینو گفت .اون اولیین نفری بود که تقاضای رسمی به دادگاه داد برای قانونی اعلام کردن خودکشیش . به هر حال من النه رو نمیشناسم . ولی این مستند بسیار در جهان صدا کرد .
دین در هیچ کجای دنیا حذف شدنی نیست . امیدوارم که هزار سال عمر کنید و اینو ببنید که نخواهد شد . بد نیست به امار گرایش مذهبی در کشور های توسعه یافته نگاه کنید (کافبه جستجو کنید ) .نمونه زیبای اعتقاد قلبی انسان ها به نیروی غیب رو میتونم به همون داستان کشتی گیر افتاده در وسط طوفان و در معرض غرق شدن تشبیه کنم که همه در اون انتظار دارن ییا یه معجزه اتفاق بیفته یا کسی باشه که ندای قلبشون رو بشنوه.
شما در زندگی مشترک آلمانی ها رو مستحکم تر جلوه میدید . بد نیست برید و جعبه های جمع اوری نوزادان نامشروع رو بشمرین که همشهریاتون هنوز خالیشون میذارن و هنوز سطل زباله دستشویی ها رو ترجیح میدن برای جنین و نوزادان !
اگر به مخاطره افتادن برای شما اینقدر نگران کنده بوده که تا این حد بحث توجه کردین خوبه نگاهی متفکرانه تر به زندگی تون کنید .
زیر سوال بردن عقاید دینی توهین حساب نمیشه اما زیر سوال بردن “زندگی شخصی شما” به قول خودتون البته , توهینه : چه دلیل منتطقی ای و چه تعریفی از توهین !!!
این خانم حسابی به سن و سال و تجربیاتش افتخار میکنن . خبر ندارند که بسیاری از این افتضاح های زندگی و بی انگیزه شدن ها در همون سن و سال ها اتفاق میفته و این جوانان هستند که با مطالعه دقیق تر و با اهمیت بیشتر بدنبال ایجاد زندگی بهتر و ایده ال هستند . استفاده از تجربیات بزرگان روان شناس و حتی افراد صاحب نظر برای جوانان بسیار ایده ال تر از افکار والدین هست که با ایده های جوانی خودشون فکر میکنن.
جالب اینجاس یکی از بهترین قشر های جامعه و فعال ترین انها جوانانند و بهترین نظرات در جامعه از قشر جوان و با انگیزه خارج میشه . (این جملات من دفاع از جوانانه نه زیر سوال بردن بزرگتران !! )
این خانم همش میخوان موضوع مطلب رو که کاملا برای زوج های ایرانی هست به همه بسط بده . و اینجا عقاید غیر دینی خودشو تزریق کنن . کاملا اینم برام مشخصه . (اگر ایشون این طور نیست چرا داره میاد و وبلاگ یه شخص مسلمان رو میخونه که شیعه هم است و دست به مقایسه و نهایتا نظر دادن میزنه ؟)
کاش واقعا یک متخصص دینی بودم نه یک فرد باسواد دینی تا ریزه کاری های این خانم رو در اینکه میاد و یک موضوع رو مطرح میکنه (مثل خرافه پرستی و…) و خواننده رو از اصل موضوع که شیوه تمام پیامبران و خود بشر در زندگی اجتماعی بوده ( مثلا دعوت به نیکی ) منحرف میکنه و اطلاعات ضد دینی خودش رو به جامعه مسلمان تزریق میکنه , بیان میکردم .این به نظرم بهترین ترفند برای جذب افرادیست که کمی کم اگاهی دارند و ممکنه براحتی منحرف بشن.کاش ایشون به جای نشر حرفاش در بلاگ های شخصی میرفتن و در بلاگ های محققین دینی نظر میدادن تا بلافاصله جواب تخصصی بهشون داده میشد .
چرا این خانم میتونه روابط خانوادگی خارجی ها رو که بر اساس اخلاق و قانون خشک کشوراس رو با زندگی با طراوت و سبز نشات گرفته از معنویت اسلامی مقایسه کنه ؟ (البته اگر باز نخواد دین مقدس مسیحیت رو هم انکار کنه که خیلیا بهش اعتقاد دارن !! ))
“که شما به اخلاقيات ابدی و تغييرناپذير معتقديد، ” مثل اینکه شما نمیدونید در اسلام اخلاق یه چیز نسبیه نه مطلق و ابدی !!!
در ضمن بله این مقاله چند جمله ای از دوستانم هم داره پس ما درست تره !!!
این به سبک خانم بود
اما نظر مناسب خودم رو با فکر کردن بیشتر قرار خواهم داد
بای بای
۱) ائمه = جمع امام. حضرت عباس جزو امامان نيست مگر اينکه شما به شيعهء سيزده امامی معتقد باشيد. شما گفتيد «حضرت عباس شما» و من گفتم ارزونی خودتون باشه. نوشتههای من رو پاک ميکنيد بعد تهمت ميزنيد که هر کس اينجا رو خوند فکر کنه من به ائمه فحش دادهام! حقا که مسلمانيد! اين جمله رو گفتم چون حضرت عباس برای من مقدس نيست. اين شما بوديد که به معتقدات من، روش زندگيم و رابطهء زناشوييم توهين کرديد اما از قرار معلوم در قاموس شما توهين به يک لامذهب توهين حساب نميشه!
۲) آيا شما مقاله رو به صورت گروهی نوشتهايد؟ در غير اين صورت نميدونم چرا از خودتون با ضمير «ما» صحبت ميکنيد.
۳) شما زندگی مشترک طولانی من با همسرم رو «خطرآفرين» خوندهايد و من رو تا تونستهايد نصيحت کردهايد و صريحاً گفتهايد که من با اين طرز فکرم در تمام روابط آيندهام شکست خواهم خورد! بعد اعتراض ميکنيد که من در مسائل خصوصی شما کنکاش کردهام! دست پيش ميگيريد که پس نيفتيد؟! تنها چيزی که من گفتم اين بود که برای تخمين ارزش گفتههای يک ناصح بايد دربارهء صلاحيتش بيشتر دونست، وگرنه کوچکترين علاقهای به اطلاع از زوايای زندگی شما ندارم.
۴) من نميدونم شما کجا دربارهء سالوادور آلنده تحقيق کردهايد که به اين نتايج شگرف رسيدهايد. آلنده رئيسجمهور شيلی بود و در جريان کودتای پينوشه فوت کرد که تا مدتها فکر ميکردند کشته شده و بعد معلوم شد در آخرين لحظه قبل از اينکه نيروهای پينوشه به دفترش برسند خودکشی کرده. اگر همهء تحقيقات شما به همين دقت باشه وای به حال کسانی که نصايح شما رو به کار ميبندند.
۵) من هرگز هيچ کجا در تمام عمرم ادعا نکردهام که دين از سيستم کشور آلمان حذف شده. اگر نظرات من رو پاک نکرده بوديد لازم نبود به قوهء تخيل خودتون متوسل بشيد. در نوشتههای وبلاگم مفصلاً به جنبههای مذهبی قانونگذاری در آلمان و پايمال شدن حقوق لامذهبان اعتراض کردهام.
۶) اين بحث به نظر من تمامشده است. نتايج لازم رو ازش گرفتم. اگر باز هم توهين کنيد و تهمت بزنيد جوابی نخواهيد گرفت.
ميشه ذهن من رو روشن کنيد و بگيد علت پاک کردن نظرات من چی بود؟ من که کوچکترين حرف توهينآميزی نزده بودم و فقط نظر مخالف خودم رو بيان کرده بودم. آيا شما به طور کلی تحمل خوندن نظر کسی رو که براتون بهبه و چهچه نکنه نداريد؟ به اين خاطر ميپرسم که نظر ماه رو که در جواب به حرف من نوشته شده پاک نکردهايد. چنين رفتاری با اعتماد نفس فراوانی که از خودتون نشون ميديد زياد تناسب نداره! اميدوارم جواب پرسشم رو با منطق و استدلال بديد وگرنه دستم برای تفسير و برداشت از اين کار به دلخواه خودم باز خواهد بود.
————————————
پاسخ : دوست عزیز . من یادم نبود که دیدگاه انسان ها در مسائلی مثل توهین و …. کمی نسبیه .نظر mah کاملا تجربی و انجام شده بود و فارغ از هر نوع ذهنیت منفی.ما در مقاله توصیه به انهایی داشتیم که میخواهند در ایران تشکیل زندگی دهند و هنوز آسیب ها و کثیف بودن های خاص زندگی رو ندیدند.یک نوع پیشنهاد! یک نوع تشویق به خوب بودن.یک نوع خواستن برای عشق واقعی .(بنده تا کنون در هیچ کجا اشار ای به حضرت … نکردم و اصلا ربطی هم به این مسائل نداره . اینها ذهنیات غلط شما از تفکر معنویه.البته خیلی ها هم اونو ترویج دادن که منکرش نیستم .خیلی ها گفتن وقتی شوهرتون زن دوم گرفت شما برید دست به دامان ائمه شید ….ایا به جای این خرافات بهتر نبود ترویج میدادند برید موشکافی کنید مشکل از کجاس ؟ هوس مرد , کمبود های همسر و………………… .توهین مستقیم شما به ائمه چیزی نیست که قابل درج باشه .نه اینکه ائمه (فرای بزرگواری تمام انها با وجودی که خیلی مسائلشون به تحریف کشیده شده ) هر کس دیگری بود تنها با اشاره به همین قسمت حذف نظرتون رو قطعی میکرد .انهم در بلاگ شخصی که محیط اختصاصی بنده است و اجازه توهین مستقیم به هیچ موجودی در اون داده نمیشه ..!شما به جای اشاره به بسط موضوع شروع به کنکاش در عواطف , زندگی شخصی و افکار شخصی من پرداخته بودین و به جای ارائه دلیلی که از افراد صاحب نظر و روانشناس و… باشه شروع به بزرگنمایی سن و سال و تجربیات شخصیتون نموده بودید . اگر خیلی ساده هم به قضیه نگاه میکردید براحتی متوجه میشدید که بیان کلی مطالب از واجبات این نوع پست هاست.بیان جزئیات ما رو درگیر سلیقه های شخصی میکنه . در هیچ کدوم از جملات اشاره نشده بود که اگر شما با دید دینی به قضیه نگاه نکنید مشکلی پیش خواهد آمد .چه بسا که بنده بسیار با زندگی در آلمان و … آشنا هستم.جمله فوق تاکیدی بر حضور معنویت و قدرت تحکیم اون در زندگی افراد معتقد هست.(چیزی که روانشناسان از اون به عنوان قدرت فکر و تلقین اسم میبرند ).در جامعه هایی غیر دینی روابط بر اساس قوانین مدنی و خشک است.که تاثیر وجدان در ان به مراتب کمتر از خانواده هایی است که با دید معنوی و عشق معنوی زندگی رو شروع میکنند .عشق معنوی چنان اثری را در لطیف نمودن روابط و ابراز احساسات خواهد داشت که به جرات میتوان گفت در خانواده هایی که بر اساس قانون روابط خشک زن و مرد شکل میگیرند , قابل مشاهده نیست.هیچ کدام از جملات ما اشاره به این ندارد که خانواده های غیر دینی خوشبخت نیستند .چیزی که شما با دیدگاههای قبلی میخواستید به متون من وصله کنید.چرا ممکن است فکر کرد که دیگران خوشبخت نیستند و فقط دینی ها خوشبخت تر خواهند بود .
در مورد خودکشی موضوع کاملا مشخصه (از دیدگاه دینی).زندگی رو شما انتخاب نکردین که خودتون هم از بین ببریدش (هر چند اقدرت از بین بردنش رو دارین ) .اشاره خوبی به داستان سالوادور داشتید که من مطالعش کردم .از نظر من اون بسیار خوشبخت بود اما نامید .بله نامید .اون اشتباه خودش رو در شیرجه زدن و قطع نخاع میخواست با این روش جبران کنه و طاقت نداشت که خودش ببینه که اشتباه کرده و حالا باید 26 سال روی تخت بخوابه .کاش به جای این افراد از بیماران ایدز و ام اس صحبت میکردین…. از نظر غیر دینی چرا کشور خودتون این قانون رو ازاد نمیکنه .شما که مدعی هستید دین از سیستم کشورتون حذف شده !!! . اگر mah عزیز هم نظری داشتن میتونن بیان کنن که دستت خودشونه
بیشتر از این فرصت برای توضیح ندارم و نیازی هم نمیبینم.موفق باشید
shayad bayad nazaro vase nevisande nevesht…ama mikham ye noketi be ” pantea” begam….mishe bedone inke in matlab az ye manbae movasaghi bashe ya inke bekhaeim be nevisandasht rabt bedim…ba ye manteghe sadeye aghli ghabol kard, va ehtiyaj ba esbat nadare…chon chizi ke mishe ghabolesh kard…in rahha kafi nist va doroste ke zendegio ide al nemikone, ama mitone behtaresh kone.hata age koli mohskel to zendegiye adam bashe..mese ine began khodkoshi gonahe,,bad begim ki mige? dalil biyarin? manbae movasagh biyarin? ya nakone nevisande khod koshi karde ke mige bade…..khob malome ke ba ye dide sade va manteghi mishe fahmid ke khosdkoshi ghabele ghabol nist..hata bedone inke hich manbaei movasaghi barash biyarim, hame ghabol mikonan, va hazer nistan khodeshono bokoshan…va nokteye dige inke :سعی میكنم كه هميشه سرزنده و شوخ طبع باشم»
be nazarm mishe, na hamishe va sakhte, ama ta haddi mishe, man emtehan kardam va gahi darmoghabe sakhtiha pirozam karde, ye jor talghine mosbate va chon javab gereftam kamelan ghabol daram in ghaziyaro
امیر حسین : mah عزیز
از زمانی که برای بیان نظرت گذاشتی ممنون.کاملا موافقم
kash hame inaro raayat konan, onvaght zendegiya royaei mishe, armani va dost dashtanii…on moghast ke zendegi lezat bakhsh mishee