1. عشق انسانی: همین که از اول تا حالا گفتیم یعنی من دیگری را دوست داشته باشم بخاطر انسان بودنش نه بخاطر اینکه مالِ من باشه… نه وقتی که اگه منو قبول نکرد اونوقت دلم بخواد سر به تنِ تو نباشه تیکه تیکه بشی . عشق انسانی یعنی تو هر جا هستی برایِ هر کسی که هستی باز هم از نظر من دوست داشتنی هستی.
2. هماهنگی فکری: بتوانیم با هم ارتباط برقرار کنیم یعنی اگه الان من دارم صحبت می کنم هیچکس زبان من رو نمی فهمید هیچ گفتگویی، هیچ ارتباطی، هیچ تعاملی وجود نداشت. حالا چه جوری آدمها با هم ارتباط برقرار می کنند؟ حتما باید هر دو فوق لیسانس ارتباطات اجتماعی باشند؟ نه.. ممکن یک نفر با مدرک دیپلم و یکی با مدرک دکترا بتونند حرفِ هم رو بفهمند. گرچه شایعتر این هستش که سطح متعادل تحصیلات، ارتباطات را بهتر میکند.
3. ارتباط عاطفی: یعنی همون دوست داشتنِ ساده که همدیگر رو دوست داشته باشیم یعنی وقتی هستیم از وجود هم لذت ببریم نه اینکه برای هم بمیریم. وقتی هم که نیست جاشو خالی می کنیم آره چه خوب بود فلانی هم الان اینجا بود اما حالام که نیست از این همه آدم که اینجا هست لذت می برم اما اگر که همه هستند شمع و گل و پروانه … من تو فکرم بی تو عالم صفایی ندارد یعنی من وابسته ام … آنچه که هست.. اگر توانستی لذت ببری خوبِ….کسی می تونه بگه من دوست دارم که دلش برای فرد تنگ بشه اما براش نمیره… جاش خالیِ اما بدون اونم می تونم لذت ببرم .. این ارتباط قلبی اگه سنگین تر شد اون وابستگیِ.. مثلا یک خانمی و آقایی از دوستان… خانمِ می گفت من اینقدر داریوشو دوست دارم… اونقدر عاشقشم که حتی وقتی میره مطب من تنگی نفس پیدا می کنم از خونه زنگ می زنم بهش می گم عزیزم اجازه بده بیام تو اتاق انتظار مطب همون جا بشینم وقتی ویزیتت تموم شد با هم برگردیم خونه.. کاری ندارم که… اونوقت می دونید اون آقا نسبت به این خانم چه احساسی داشت؟ با زبان بی زبانی می گفت اینو جدا کنید از گلویِ من داره خفم می کنه… همچین احساسی داشت چه خانم برای آقا چه آقا برای خانم از این موارد زیادِ تو جامعه ما… این اسمش ارتباط قلبی نیست این وابستگی… این زندانِ….ارتباط قلبی اینه که من وقتی یک ساعت شما رو نبینم نمی میرم ولی اگه یکساعت بعد شما رو ببینم خیلی خوشحال می شم.

وقتی آدم فکر کنه روابط جنسی برای تولید مثل هست یعنی نهایتا تو با درد و من با پری مچور اجاکولیشن اگه منتهی به این بشه که یک فرزند متولد بشه خوبِ…؟ این تابویِ ما رنگ مذهبی نداره ساخته ذهن خودمونِ چرا؟ چون پیغمبر اسلام 1400 سال قبل برای ازدواج دخترش و دامادش گفت حالا بنشینید تا آموزش جنسی بدم. ما باید تک تک چیزهایی که بهمون گفته می شه رو بسنجیم ..خیلی از چیزها باورها و افکاری است که خودمون ساختیم یا پدربزرگ من یا پدربزرگ شما و خودمون داریم این باورها را بدون اینکه ریشه یابی بکنیم یکسره تکرار می کنیم
. این با این هماهنگِ یا یا این تعارض داره.. تفکر نقاد یکی از اون حالتهایِ زندگی هستند چون وقتی ما نقد نمی کنیم سالهایِ سال این چیزها نسل اندر نسل انتقال پیدا می کنند و ما آدمها باورش می کنیم. هماهنگی جنسی یکی از ضروریاتِ ازدواجِ. لذت بردن از ارتباط جنسی یکی از ضروریاتِ ازدواجِ
.متاسفانه در جامعه ای که ازدواج صورت می گیره و برایِ امنیت اقتصادی و یا برای اینکه مردم پشت سرش حرف نزنند که این چرا ازدواج نمی کنه تن به ازدواج می دهند و گاهی بدون اینکه تمایلی به ازدواج داشته باشند و گاهی ازدواج را مثل یک وظیفه نگاه می کنند آنها نمی توانند از این کار لذتی ببرند چون اینجا یک وظیفه ایِ که در مقابلِ یک آقا وقتی پول می یاره خونه من باید سرویسِ جنسی بدهم. یک جور روسپیگری غالب شده در مقابلِ این که به من می رسی من باید به تو سرویس جنسی بدهم و بعد دیگه خودش لذتی نمی بره و از این بدتر… وقتیِ که می گه من احساس می کنم که ارتباط جنسی همسرم مثل ادرار کردنشِ … تَنِش داره و باید تخلیه بشه و احساس من اینِ که من تبدیل به دستشویی شدم.؟چقدر زندگی برای همچین کسی وحشت آوره ؟در ازدواج باید لذت جنسی باشه. تابو نیست هر کسی گفته لذت بردن جزو ممنوعیت هاست لذت نبردن از این، مثل این می مونه که من سفره ای برای شما پهن کنم و بعد بگم هر کسی نخوره منو خوشحال کرده و اگر من آدمی باشم که بخشنده باشم آدمی باشم که از لذت بردنِ میهمان من هم لذت ببرم وقتی ببینم کسی با بَه بَه و چَه چَه داره می خوره خوشم می یاد.
نه کسی که با بی میلی بگه من که خوشم نمی یاد ولی حالا که غذا پختی و زحمت کشیدی یک دو قاشقم من می خورم. بنابراین هماهنگی جنسی و لذت بردن از رابطه جنسی خودش بحث بسیار مهمی است که قبل از ازدواج باید حل بشه. و اگر با کسی می شینید و غذا می خورید و از غذا خوردنِ با هم لذت می برید در توازنِ با اینکه شما می تونید با اون لذت جنسی داشته باشید اما اگر دو نفر زن و شوهر که با هم نامزدن وقتی با هم غذا می خورن اینقدر استرس دارند که هی قاشق و چنگال از دستش می افته و اصلا نمی فهمه که چی خورد. یا خیلی وقتها خانمه که داره می ره مسافرت آقا دو سه کیلو چاق می شه.. این چی رو نشون می ده؟ اون نمی تونه با خانمش هماهنگی جنسی داشته باشه خیلی وقتها از خیلی چیزها، چیزهای دیگه ای تداعی می شن از خیلی چیزها می شه چیز دیگه ای رو فهمید… نیازهای جنسی با غذا خوردنِ با هم در توازنِ. و آقایی که تنهایی می ره رستوران، با دیس غذا می خوره با خانمش که می ره نه، این چی رو می رسونه…؟ اینکه ممکن با خانمش هماهنگی جنسی نداشته باشه… برعکس بعضی زن و شوهرها می بینید با هم که غذا می خورن بیشتر لذت می برن وقتی جدا از هم هستند. هدف از ازدواج چیه؟داستانِ شیرینِ زندگی است. (کتاب پیامیر جبران خلیل جبران) نگارش یافته توسط ثابت








[...] چه کسی وقت ازدواجش رسیده؟ با چه کسی ازدواج کنیم؟ [...]
به نام خدا
دوست عزیز سلام
مطالب مفیدی بود و البته تأمل برانگیز و در بعضی قسمتها هم تأسف آور!!
اما قسمت آموزه های پیامبر مهربان اسلام هر چند کوتاه (که میشد بیشتر هم باشد) اما پر معنا, که باور کنیم دانشگاه دین بی هیچ عیب و نقصی بهترین درسها را برای بهتر زیستن و درک حقیقی لذت (در تمام ابعاد) داراست….
و یه نکته نگارشی: میتوانستید نقدهای قسمت هماهنگی جنسی را به صورت یک پیوست یا تذکر در زیر مطالب قید کنید.
در پایان باز هم ممنونم @};-