خلاقیت به عنوان توانائی تولید پی آمدهای ارزشمند به شیوه ای نو و بدیع ، مبحث گسترده ای است . افراد خلاق صرفاً به شیوۀ نو و بدیع فعالیت نمی کنند ، بلکه پی آمد رفتارشان نیز مناسب و سودمند است .
این گونه به نظر می رسد که وجود هوش برای خلاقیّت لازم و ضروری است . به این معنی که داشتن هوشبهر ( IQ) 120 یا بالاتر در افراد خلاق مفید فایده است .
با این وجود ، هوش بالا ، وجود تفکر خلاق را تضمین نمی کند . همچنین ، اندازه گیری خلاقیّت برخلاف هوش بسیار مشکل است . نه به این خاطر که نمی توانیم خلاقیّت را تعریف کنیم ، بلکه از این جهت که خلاقیّت در همه یکنواخت و همسان نیست .
یکی از راهبردهای اندازه گیری خلاقیّت ، بررسی تفکر واگرا است . تفکر واگرا ، یعنی پیدا کردن راههای غیر معمول به هنگام حل کردن مسائل ، یا پیدا کردن چندین احتمال ممکن . سعی کنید به تمام استفاده های آجر فکر کنید . پاسخ های معمولی به این سؤال در برگیرندۀ استفاده های معمول آجر، همانند ساختمان سازی و غیره است . تصور براین است که پاسخ های غیر معمول نشان دهندۀ تفکر خلاق هستند . با این وجود ، شاید این پاسخ ها صرفاً اصالت ( تازگی ) را اندازه گیری کنند .

به غیر از تازگی ، اندازه گیری واقعی خلاقیّت این است که آیا راه حل ها یا پاسخ های احتمالی مناسب هستند یا نه ؟
راهبرد دیگر ، اندازه گیری فرایند های تفکّر دخیل در خلاقیّت یا ویژگی های افراد خلاق است .
این مسأله ما را به این امر رهنمون می کند که خلاقیّت را نه تنها به عنوان تابعی ازشخصیت بلکه به عنوان تابعی از شناخت نیز در نظر بگیریم . همچنین ، شواهدی در دست است که افراد خلاّق آمادگی بیشتری برای ابتلاء به بیماریهای روانی دارند .
مترجم : محمد مجتبی زاده





